چرا تغییر نمی کنیم؟

چرا تغییر نمی کنیم؟

چرا تغییر نمی کنیم؟

تغییر ماهیت زندگی است.

اگر مسیر رشد را به جاده ای تشبیه کنیم، تغییر مانند ماشینی است که ما را در این جاده حرکت می دهد و سوخت این ماشین هم همان راضی نبودن از وضع کنونی مان است. اساس تغییر خواستن رشد و عدم رضایت از مکانی است که در آن ایستاده ایم. اگر به این نتیجه رسیده اید که می خواهید جایگاهتان را تغییر بدهید یا می خواهید به هدفی والا برسید، لازمه آن خواستن تغییر و تن دادن به آن است. اگر وضعیت مالی تان دلخواه نیست، اگر در رابطه ای بی نتیجه و بیمار هستید و اگر اضافه وزن دارید و ادامه این روند بیماری و ناتوانی است شما آماده اید برای ایجاد تغییر.

باید در هر لحظه از زندگی انتخاب کنیم که وضع موجود را ادامه بدهیم و به همینی که هست راضی شویم یا مسیر تغییر که پر از چالش و سختی است را انتخاب کنیم و حداقل تلاش کنیم برای بهتر کردن اوضاع.

 

 

اما چرا نمی توانیم به راحتی تغییر کنیم و یا هر تغییری در وضعیت زندگی مان ما را دچار اضطراب می کند؟ چرا جابجایی در وسایلی که همیشه در جای خاصی قرار داشتند ما را دچار ناراحتی می کند؟ چرا همیشه دوست داریم از یک راه مشخص به محل کار یا مقصدمان برسیم؟ چرا حتی فکر اثاث کشی حس خوبی در ما ایجاد نمی کند؟ همه این ها مصادیق تغییر هستند و ما انسان ها ذاتا تغییر را خطرناک می پنداریم.

مثلا من همیشه ماشینم را در سمت چپ حیاط جایی که کمترین فاصله را با در ورودی خانه داشت پارک می کردم و اگر بنابر اتفاق برادرم یا پدرم قبل از من به خانه می آمدند و محل مخصوص پارک ماشینم که فقط من در ذهنم مالک بی چون و چرای آن بودم را اشغال می کردند، چنان برآشفته می شدم که گویی کسی به خاک سرزمینم تعرض کرده است. به واقع چرا ما اینچنین در مقابل تغییر گارد داریم و مضطرب می شویم؟

در ادامه به یکی از این دلایل اشاره می کنم:

منطقه امن

منطقه امن جایی است که ما در آن احساس راحتی می کنیم. هر چیزی که به آن عادت داریم و برایمان آشناست از شستن ظرف ها تا کلماتی که همیشه از آنها استفاده می کنیم همه در منطقه امن ما قرار دارند. از دید علم روانشناسی منطقه امن جایی است که ما در آن احساس اضطراب نداریم یعنی هر کاری که آن را به راحتی انجام می دهیم و در موقع انجام دادن آن خالی از اضطرابیم در منطقه امن ماست. اما کارهایی که خارج از منطقه امن ماست با میزانی از اضطراب همراه است، حتما تجربه کردید که وقتی به انجام بعضی کارها حتی فکر می کنیم دچار اضطراب می شویم. مثلا کسی که رانندگی بلد نیست از فکر نشستن پشت فرمان دچار اضطراب می شود و مادامی که شروع به یادگیری می کند و تا زمانی که رانندگی جزئی از عادات ناخودآگاه او می شود دچار اضطراب است. اما آیا این اضطراب مفید است یا نه؟

 

روانشناسان بر روی تعدادی موش آزمایشی برای سنجش میزان کارایی در منطقه امن و خارج از آن انجام دادند. در مرحله اول به موش ها کاری بسیار ساده محول شد و نتیجه افزایش کارآیی آنها بود. در مرحله دوم کاری پیچیده تر که موجب افزایش اضطراب موش ها بود به آنها داده شد و نتیجه بهبود عملکرد آنها بود، اما با بالا بردن میزان اضطراب کارآیی موش ها به صفر رسید. این آزمایش موید وجود سه منطقه بود که در شکل زیر نمایش داده شده است:

در تصویر بالا منطقه سبز رنگ که همان منطقه امن است همان جایی که موش ها به راحتی کار ساده را انجام می دادند. منطقه زرد رنگ یا منطقه یادگیری که با افزایش میزان اضطراب و سخت تر شدن کار، بهبود عملکرد موش ها را شاهد هستیم و منطقه قرمز یا خطر که با افزایش میزان اضطراب عملکرد آنها به صفر می رسد.

 

تصور کنید در هجده سالگی بدون اینکه به شما آموزش رانندگی داده شود از شما بخواهند که پشت فرمان بنشینید و در یک خیابان شلوغ رانندگی کنید، مطمئنا شما با افزایش میزان اضطراب وارد منطقه خطر شده و هیچ کاری نمی توانید بکنید؛ البته افرادی هم وجود دارند که شروع به رانندگی می کنند و نتایج خطرناکی را به بار خواهند آورد.

 

من دوستی دارم که در ۲۵ سالگی هنوز گواهینامه نگرفته و هرموقع که از او بپرسی می خواهد هفته آینده به محض خلوت شدن سرش در کلاس آموزش رانندگی ثبت نام کند. از شما می پرسم، او در کدام منطقه قرار دارد؟ درست است، در منطقه امن! اما به محض اینکه با خودش کنار بیاید و تصمیم بگیرد در کلاس ثبت نام کند و به همراه تعلیم دهنده شروع به راندن ماشین کند به منطقه یادگیری وارد می شود و با اینکه تپش قلب پیدا خواهد کرد اما با این کار دایره منطقه امنش را گسترش خواهد داد و رانندگی هم بعد از مدتی در منطقه امن او قرار خواهد گرفت.

 

روابط مان هم بعد از مدتی به منطقه امن مان تبدیل می شوند و ممکن است در رابطه ای باشیم که نیازهایمان در آن برطرف نمی شود و هیچ احساس عشق و تعلق خاطری نداشته باشیم اما بیرون آمدن از رابطه، تنها شدن، آینده و وضعیت نامعلوم باعث اضطراب ما می شود، پس سختی خارج شدن از منطقه امن را متحمل نمی شویم و مطمئنا دستاوردهای پرشمار منطقه یادگیری هم نصیبمان نخواهد شد.

پدرم به رغم داشتن چهل کیلو اضافه وزن و بیماری های قلبی و عروقی به هیچ وجه حاضر به گرفتن رژیم یا ثبت نام در باشگاه ورزشی نبود.

چرا؟

چون گرفتن رژیم فشار روانی به ما وارد می کند، آگاهی پیدا کردن نسبت به چیزهایی که می خوریم ما را دچار زحمت خواهد کرد و فکر اینکه این همه زحمت را بپذیریم ما را مضطرب خواهد کرد و در نتیجه نیازمند بیرون آمدن از منطقه امن و به خطر افتادن راحتی مان است.

باشگاه رفتن هم همینطور. از فکر درد عضلانی بعد از تمرین و سختی انجام تمرین ها دچار اضطراب می شویم و این دلیلی است که بیشتر اوقات ورزش نمی کنیم چون ورزش کردن در منطقه امن یک فرد غیر ورزشکار نیست.

 

اما یک روز پدرم به ناگاه تصمیم گرفت که پا را فراتر از ناحیه امنش بگذارد و در یک باشگاه ورزشی ثبت نام کند. با شروع ورزش مداوم و پیوسته عادت های مضر غذایی اش را هم کنار گذاشت و رژیم غذایی سختی را شروع کرد. امروز که من در حال نوشتن این جملات هستم او بیست کیلو کاهش وزن داشته است. آیا آسان بود بیرون آمدن از ناحیه امنش؟

خیر، ولی به محض اقدام و کمی تحمل اضطراب منطقه یادگیری، به نتیجه دلخواهش رسید. هنوز به وزن دلخواه و ایده آل اش نرسیده است اما در مسیر رسیدن است.

 

زمانی که تصمیم گرفتم برای کنکور ارشد تغییر رشته بدهم و رتبه یک هدفم بود، صبح ها ساعت ده بیدار می شدم و شب ها تا دیروقت بیدار بودم. در کل زیاد می خوابیدم و از خوابیدن لذت می بردم. اما به محض جدی شدن تصمیم ام هر روز ساعت شش بیدار می شدم، یک ساعت ورزش می کردم و در کل ۶ الی ۷ ساعت در روز می خوابیدم. کم خوابیدن خارج از منطقه امن من بود اما به محض تصمیم و اقدام با وجود سختی فراوان توانستم بر این عادت غلبه کنم. کم می خوابیدم و بیشتر مطالعه می کردم. امروز من به رویای خود رسیده ام فقط به این دلیل که شجاعت خارج شدن از منطقه امن زندگی ام را چهار سال پیش پیدا کردم.

 

پس منتظر چه چیزی هستید؟ کاغذی بردارید و بر روی آن نارضایتی هایتان از زندگی حال حاضرتان را بنویسید و صادقانه مشخص کنید که چه تغییراتی می خواهید ایجاد کنید و از ناحیه امن تان خارج شوید.

چه چیزهایی در همین لحظه در زندگی تان وجود دارد که شما را ناراحت می کند اما هیچ کاری برایشان نمی کنید؟

راه حل را می دانید؟

انجامش سخت است؟

پس خارج از منطقه امن زندگی تان است. همین حالا اقدام کنید و کاری انجام دهید برای بیرون رفتن از منطقه امن تان!

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. راضیه صفاری
    ۱۲:۵۳ ۱۳۹۷/۱۰/۲۸

    مثل همیشه نوشته هاتون عالی بود خانم قواسی عزیز… لذت بردم.
    من قول میدم از این هفته اقدامی برای بیرون رفتن از منطقه امن تنهاییم انجام بدم.
    بی صبرانه منتظر نوشته های بعدیتون هستم.